تبليغاتX
پنجره ها را بسته اند . . . . تا سکوت معصومانه نياز را نشنوند . . . . پنجره ها را بسته اند . . . . تا نگاه بي گناه التماس را نبينند . . . . پنجره ها را بسته اند . . . . مبادا قاصدکي از دريچه احساس به قصر حقيرانه باورهايشان حمله کند . . . . پنجره ها را بسته اند . . . . و خود را پشت پرده هاي غرور پنهان کرده اند . . . . مبادا نسيم حقيقت پايه هاي سست آرزوهايشان را در هم بريزد . . . . کاش ميدانستند . . . . مرگ آرام آرام از پنجره بسته زندگي عبور خواهد کرد . . . . و آن روز تنها تر از هميشه . . . . تسليم خواهند شد

جور ديگر بايد ديد
خوب دیر رسیدم قبول. دیر می گویم. قبول.  وقتم کم. اما حیف است با اینکه دو روزی تاخیر دارم اما  ۲۸ مرداد ماه را به همه ی دوستانم امیر عزیز . پیامبر دیوانه. حسام گرامی. مرداب سبز ، محمود (آشنا نیستی گرامی . تا بعد تو را جستجو کنم!) و وووووووو تبریک نگویم.

روزتان همیشه و همیشه فرخنده دوست بسیار گرامی " یک حرف از هزاران."

روزتان مبارک.

 

+ نوشته شده در  84/05/30ساعت 10:4  توسط ناهید  | 

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغی ز قفس پریده باشد

پرو بال ما بریدند و در قفس گشودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

+ نوشته شده در  84/05/11ساعت 11:22  توسط ناهید  | 

 
تا شقایق هست زندگی باید کرد