تبليغاتX
پنجره ها را بسته اند . . . . تا سکوت معصومانه نياز را نشنوند . . . . پنجره ها را بسته اند . . . . تا نگاه بي گناه التماس را نبينند . . . . پنجره ها را بسته اند . . . . مبادا قاصدکي از دريچه احساس به قصر حقيرانه باورهايشان حمله کند . . . . پنجره ها را بسته اند . . . . و خود را پشت پرده هاي غرور پنهان کرده اند . . . . مبادا نسيم حقيقت پايه هاي سست آرزوهايشان را در هم بريزد . . . . کاش ميدانستند . . . . مرگ آرام آرام از پنجره بسته زندگي عبور خواهد کرد . . . . و آن روز تنها تر از هميشه . . . . تسليم خواهند شد

جور ديگر بايد ديد

آقای "ق" با کمک گرفتن از نیروی کارگری تمام محوطه را بسیار تمیز نگاه می دارد. به محض خالی شدن سوئیت ها بلافاصله مستخدمی برای نظافت می فرستد . قیافه ایشان بیشتر شبیه روسهاست. از نوع بسیار محترم ، قابل اعتماد، با راهنمایی هایی از هر نوع که مورد نیازت باشد با تجربه بسیار.

فکر نمی کردم اقامت چند روزه ما در این متل چیزی غیر از محل اسکان را در ذهن من زنده نگاه دارد اما برخورد بسیار مهربان و صمیمی آقای "ق" و خانمشان فراتر از حد تصور من بود. روز اول ، صبح، پس از یک خواب طولانی و دلچسب و صرف صبحانه می زنیم کنار ساحل. فضای ساحلی بسیار کثیف و پر از انواع و اقسام زباله های جورواجور است. پسرک جوانی اما روبروی ساحل مربوط به متل را رفت و روب می کند و همین نظافت و تمیزی با نگریستن به سمت راست و چپ موقعیت ، توجه آقای ق را حتی به پاکیزه نگاه داشتن ساحل مربوط به محل اسکان را در مقایسه با دیگر سواحل مرتبط نشان می دهد. هوای ملایم و نسیم نسبتا" سرد با  غرش امواجی که زیر سینه ی قایق های موتوری کوبیده می شوند خستگی را از تن به در می کند. مشغول نوشتن روی ماسه ها می شوم. و تخته پاک کن امواج ننوشته حرفهایم را با چه سرعتی می روبد و می برد. مردی جوان با یک پارو سوار بر تیوپ به دریا می زند و جوانی دیگر طنابی نه چندان مستحکم را که متصل به تیوپ است در دست می گیرد.  علاقه مند به شنیدن صدای امواج و دیدن تلاش مرد جوان به نظاره مشغول می شوم. پس از گذشت ساعتی تیوپ به ساحل بر می گردد . سوی آن می روم. جوان ماهیگیر راضی از صید ، ماهی ها را از تور جدا می کند. می پرسم فروشی هم هست؟ می گوید: بله. شما مسافر خود ماهستید ؟نه؟ به همراهش داخل محوطه می شوم و آن وقت با آقای ق که بعدا" می فهم جوان ماهیگیر برادر زاده اش و جوان طناب به دست پسرش می باشد به صحبت می نشینم. در مورد نوع نر و ماده ماهی، تخم ماهی ماده، پولکهای خاردار ماهی نر، طرز پخت و .... شروع به صحبت می کند. ماهی ها شسته می شوند.می پرسم : خوب، محمد آقا (ماهیگیر) چقدر باید بابت ماهی ها بپردازم؟ اول که تعارف. سپس می گوید نمی دانم چوب بازار امروز چقدر است؟ بگذارید برویم بازار بعدا" به شما خواهم گفت.من به تعجب که چرا همینجوری یک قیمت  حدودی به ما نگفته. هرچه باشد این کار هر روزشان است! ناهار ماهی سفید بسیار خوشمزه ای را نوش جان می کنیم که حقیقا" از نوع آماده شده آن در رستوران بسیار دلچسب تر است. تا شب که محمد را می بینم و باز پس از تعارف صمیمی اش مبلغی را می گوید و من هم می پردازم. فردای آن روز وقتی قیمت ماهی را از بازار پرسان می شوم می بینم قیمت بسیار مناسبی را برایمان که آشنا و به قول خودش مسافر خودشان هستیم در نظر گرفته( قیمت هر ماهی نر متوسط ۴ تا۵ هزار تومان بسته به اندازه ماهی بود و آقا محمد هر ماهی نر تقریبا" بزرگ را با ما ۳ هزار تومان حساب کرده بود)  علاوه بر آن که صادقانه اعلام کرده بود که : برود ببیند چوب بازار چند است !

محمد آقای عزیز. در شهری که من زندگی می کنم کمتر فروشنده ای اینقدر انصاف داشته. هم قیمت جنس را به روز در نظر بگیرد هم مبلغ پیشنهادی را بسیار پایین تر از نرخ بازار عنوان کند (البته بسیار دیده ام اقلام مصرفی با تاریخ تولید قبل را با توجه به افزایش نرخ بازار به قیمت روز حساب نموده اند اما عکس این قضیه را کمتر دیده ام، علاوه بر اینکه وقتی آشنا هستی کمتر پیش می آید به خاطر آشنایی دولا پهنا با تو حساب نکنند و پس از خرید وقتی می روی و قیمت می پرسی به خاطر آشنا بودن رویت نمی شود بگویی که ای بابا ................ ، چه رسد به اینکه مسافری رهگذر و آشنای!!! چند روزه باشی) .

با خرید دوباره ای که از ماهیگیران دیگر داشتیم متوجه شدم که می توان بر روی ماهی های این ماهیگیر جوان که شاید امرار معاشش از همین طریق باشد ، قیمت کمی تعیین کرد،  اما وسعت دل چون دریایش را با هیچ رقمی نمی توان قیمت گذارد.

فرقی نمی کند دریایی بیکران باشی یا گودال آب،

زلال باشی

آسمان در تو جاری است.

 

 

+ نوشته شده در  86/01/18ساعت 9:39  توسط ناهید  | 

سلام به همه ی دوستانم.
مرا می بخشید؟ نه؟  سفر زودهنگام (قبل از تعطیلات نوروزی) و طولانی و .... باعث شد که نتوانم در آخرین زمان ممکنه تبریکات عید خود را حضورتان تقدیم نمایم. اماامروز ...........  بیش از صد سال بهتر از این سالها را هدیه بهترین دوستان دنیای "واقعی " ام می نمایم. تعطیلات به من یکی که خیلی خیلی خوش گذشت. شما چه طور؟
 
-------------
یه عالمه سلام و سپاس به:
 
 نویسنده: يك پيرو از جنس احساس
پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت: 10:10
درودي سبز


 

نویسنده: عمو سبزی فروش
شنبه 26 اسفند1385 ساعت: 20:5
روي خط سياه وسفيد روزگار لعنتي چه ميکني؟
من که غصه هام سکوت ميکنند!!
من که باد بادک دلم گير کرده لاي شاخه هاي خشک و زرد غصه هام
دوستم بگو
با من بگو از تمام غصه هاي در دلت
از گرمي نوازش دستان کوچکت وسرخي چشمان عروسکت
از تمام عشقهايي که گفتند و ما نوشته ايم
عشق ساده بهار
عشق چشمهاي خيس
عشق اين همه سکوت و درد و انتظار
با من بگو
با من سخن بگو

وقت کردی یک سر بزن
خوشحال میشم باهم درد دل کنیم و تبادل لینک داشته باشیم
منتظرتم
عمو سبزی فروش

--

نویسنده: محمد

چهارشنبه 1 فروردين1386 ساعت: 13:35
سلام
سال جدید رو بهت تبریک میگم امیدوارم سالی خوب و عالی با این هفت سین داشته باشی : سلامتی.سعادت.سربلندی.سخاوت.سرور.صفا.صمیمیت
راستی آپ کردم سر بزنی خوشحال میشم
فعلا بای

--

نویسنده: تازه های ادبی
پنجشنبه 2 فروردين1386 ساعت: 19:31
...............۩
............۩๑๑۩
........۩๑๑۩۩๑๑۩
....۩๑๑۩۩๑๑۩۩๑๑۩
۩๑๑۩۩๑๑۩۩๑๑۩۩๑๑۩


۞۩..سال نو مبارک..۩۞


۩๑๑۩۩๑๑۩۩๑๑۩۩๑๑۩
....۩๑๑۩۩๑๑۩۩๑๑۩
........۩๑๑۩۩๑๑۩
............۩๑๑۩
...............۩



۞۞۞
___________________________
عیدتون مبارک. سال خوبی داشته باشید
___________________________
۞۞۞
 

--

نویسنده: حسین
دوشنبه 6 فروردين1386 ساعت: 17:47
سلام
عید نوروز بر شما و خانواده محترمتان مبارک باد.
--


 

نویسنده: صبح روز بعد
سه شنبه 7 فروردين1386 ساعت: 22:20
سال نو مبارک. ناهید خانوم. 100 سال به این سالها
 

--

نویسنده: سمفونی شعله‌ها
پنجشنبه 9 فروردين1386 ساعت: 5:59
سلام
عیدتون مبارک!
هر روزتان نوروز
نوروزتان پیروز...

--

نویسنده: رويا
جمعه 10 فروردين1386 ساعت: 1:13
اوج گرفتن پرستو را در آسمان ميبيني ؟
امسال زودتر آمدند و شايد هم به استقبال بهـــار/
شادي معصومانه بولوت پسر همسايه/صداي خنده هاي گل چهره / دختر كوچك گلفروش/
بهار آمده/ اما من...
ترنم آمدن بهار و فصل عشق روييدن , جاري جاودانهِ روحتان باد .
+ نوشته شده در  86/01/14ساعت 9:6  توسط ناهید  | 

 
تا شقایق هست زندگی باید کرد